تبلیغات
پزشکی زاهدان ورودی 91
سلام  و عرض احترام خدمت همه ی دوستان گل و هم کلاسیهای خوبم
طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق .......انشاءالله

عرض کنم که  سرکار خانوم ادمین از بنده خواستند که پست بحث آزاد رو بزارم.......
دوستان مثل اینکه نظر بر این هست که موضوعات مختلفی مطرح بشه و بحث کاملا آزاده.......


از دادن نظرات بی ربط خودداری شود
نظرات شما نشانه ی شخصیت شماست......لطفا با خودداری کردن از نظرات تخریبی و توهینی شان و حیثیت کلاس و وبلاگ را حفظ فرمایید

توجه توجه
فضولی تو کار بقیه اکیدا ممنوع........از انجام این کار جدا بپرهیزید

انشاءالله از جمعه شب نظرات رو تایید می کنم .........سعی می کنم همه ی نظرات رو تایید کنم پس در دادن نظرات خوب و ایجاد محیطی کاملا دوستانه کوشا باشید.......انشالله که به هممون خوش بگذره

تاریخ : چهارشنبه 9 مرداد 1392 | 13:19 | نویسنده : الهام | نظرات
سلام دوستان
امیدوارم از تعطیلاتتون لذت ببرین
 راستش دوستان میگن بحث آزاد راه بندازیم که حداقل بیکار نباشیم 
منم موافقم
به همین دلیل ازتون میخوام موضوعی که فک می کنین نیازه در وبلاگ راجع بهش بحث کنیم رو لطفا در کامنت ها بیان کنین
بالاخره ما یه سال تحصیلی رو گذروندیم با خیلی از اتفاقات مختلف
بعضی هاشون خوشایند بود و بعضی مواقع هم باعث ناراحتی شد
ولی هر چی بود گذشت
 وقتشه بر گردیم و به کارایی که انجام دادیم یه نگاهی بندازیم ببینیم رفتارمونٰ و برخوردمون نسبت به مسایل چطور بود 
و خودمونو نقد کنیم تا بتونیم از تجربش در ترم آینده استفاده کنیم


تاریخ : یکشنبه 30 تیر 1392 | 00:15 | نویسنده : admin | نظرات

شخصی در یک تست هوش دردانشگاه که جایزه یک میلیون دلاری براش تعیین شده شرکت کرده .

  سوالات این مسابقه به شرح زیر میباشد :

 1-جنگ 100 ساله چند سال طول کشید؟

الف-116 سال ب-99 سال ج-100 سال د- 150 سال

آن شخص از این سوال بدون دادن جواب عبور کرد .

 

2-کلاه پانامایی در کدام کشور ساخته میشود؟

الف-برزیل ب-شیلی ج-پاناما د-اکوادور

آن ازدانش اموزان دانشگاه برای جواب دادن کمک خواست .

 

3-مردم روسیه در کدام ماه انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف-ژانویه ب-سپتامبر ج-اکتبر د-نوامبر

آن شخص از خدا کمک خواست .

 

4-کدام یک از این اسامی اسم کوچک شاه جورج پنجم بود؟

الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانویل

آن شخص این سوال رو با پرتاب سکه جواب داد .

 

5-نام اصلی جزایر قناری واقع در اقیانوس ارام از چه منبعی گرفته شده است؟

الف-قناری ب-کانگرو ج-توله سگ د-موش صحرایی

آن شخصاز خیر یک میلیون دلار گذشت .  

 جواب سوالات در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 26 تیر 1392 | 14:53 | نویسنده : مهلا | نظرات
میگم واقعا چه زود گذشت
همین پارسال یه همچین روزی بود که فرداش کنکور داشتیم


خواهرم کنکور ریاضی داشت
صبح بلند شده بود رفته بود سر جلسه از قبل بهش گفته بودم که میام دنبالت با هم بر گردیم و برام از کنکور بگی
تا یازده یه مقدار از خلاصه های زیستمو مرور کردم حالا بماند که همه مشاورا گفته بودن روز قبل از کنکور نباس درس بخونین و از این حرفا...ماکه کار خودمونو کردیم


هیچی دیگه ساعت 11 رفتم جلوی حوزه که از قضا فرداش خودمون هم اونجا آزمون داشتیم
همچین که رفتم نگهبانه منو دید گفت خانوم دیگه نمی تونی بری تو درب حوزه رو بستن..راتون نمیدن...فکر کرده بود که من جزو داوطلبای اون آزمونم
یه نگاهی بهش کردمو
تو دلم گفتم آخه خواب موندن و به امتحان نرسیدن یه ربع ،نیم ساعت،آخه نبوغ الان دیگه اگه راه هم بدن یه داوطلب با 270 تا سوال تو یه ساعت باقی مونده چیکار میخواد بکنه؟؟؟؟ هیچی دیگه بهش گفتم نه من از همراهان یکی از داوطلبام
 اومدم کنار واستادم که چند تا از دخترای تقریبا هم سن خودمو دیدم داشتن از استاد و جزوه و این جور چیزا حرف می زدن.....به من گفتن شما کلاس چندمی؟ گفتم من فردا کنکور دارم امروزم اومدم دنبال آبجیم.......هیچی دیگه اینا که بعدا معلوم شد از ترمولک های رشته ی پرستاری اند شروع کردن درباره ی نحوه ی آزمون دادن و موفقیت و رازهای کنترل استرس سر جلسه صحبت کردن
منم خب گوش دادم ببینم شاید حرف بدرد بخوری باشه واسمون ولی دیدم نه خیر همش تکراریه بعدم بهشون گفتم خداروشکر من تجربه ی کنکورو از قبل دارم پشت کنکوری هستم...
..یه نگاهی بهم کردن که ینی لال بودی زودتر بگی که ما تو این گرما اینقدر برای ثواب کردن خودمونو خسته و تشنه نکنیم؟!!!
یه لبخند زدم و به سمت خواهرم که حالا امتحانش تموم شده بود رفتم اونم شروع کرد به خاطره تعریف کردن که فلانی اول امتحان گریه کرد و فلان مراقب رفت کلی نازشو کشیدو از این حرفا......
سرمو بر گردونم و دوربین و میکروفن به همراه یک عدد خبرنگار و فیلمبردار از دور دیدم.....دیگه هوش از سرم پرید و رفتم به سمتشون که مثلا مصاحبه کنم
یهو دیدم دستم محکم کشیده شد برگشتم دیدم دوست آبجیمون میگه چیکار میکنی کجا میری آخه تو مگه جزو داوطلبین امروز بودی که میخوای بری و مصاحبه کنی؟
ای خدا نیگا چندمین نفره امروز داره اینو بهمون میگه ......
بی خیال اون مصاحبه ی کذایی شدم و خواهر از کنکور گفت واسم
خونه مامان واسه نهار سبزی پلو با ماهی پخته بود که هم خستگی خواهر تازه از کنکور برگشته رفع بشه و هم از فسفرای ماهی یه چیزی هم نصیب من بشه  که امتحان فردا رو مثلا خوب بدم
عصرم به اتفاق خانواده رفتیم بازار یه خرید درست حسابی کردیم
شبم بعد از یه سوپ درست و درمون واسه شام باز یه مقدار دیگه از خلاصه ها رو مرور کردم!!!!
والبته یه بحث مختصر با پدر خانواده
حالا من هر شب 2 میخوابیدم جو گیر امتحان کنکور و این حرفا اونشب میخواستم 11 بخوابم مگه خوابم میبرد ؟!!
!!اصن مگه میشد ؟ چی بگم والا ؟سرتون و درد نیارم
حالا بدیش این بود که اتفاقا همون شب خواهر کوچیکم به خاطر مسمومیت راهی بیمارستان شد اینم شد مزید بر علت
بعدم که خوابیدم
چه خوابایی که تا صبح ندیدم
یکیش این بود که دفترچه ی عمومی و اختصاصی رو با هم داده بودن و من تمام عمومی ها رو 100 زده بودم ولی اصلن وقتم به هیچ کدوم از اختصاصی ها نرسید یا خواب بعدیم این بود که دیر رسیدم به امتحان..... یا بعدیش این بود که مدادم نوکش شیکست و من موندم با انبوه سوالایی که منتظر پاسخ داده شدن بودن
هیچ کدوم از این اتفاقا رخ نداد  .......ای بابا ...بگذریم
فقط نکته ی جالب این بود که وقتی سر جلسه صندلیمو پیدا کردم در کمال ناباوری دیدم که دقیقا همون صندلی سال قبل دقیقا توی همون لوکیشنی بود که سال قبلشم اونجا بود و همون کلاس و اتفاقا همون مراقبای قبلی.....امتحان با 7 دقه تاخیر شروع شد و منم به خیال اینکه اخر جلسه اون 7 دقه میخواد جبران بشه بودم و تمام وقتمو اونطوری تنظیم کردم که البته جبرانم نشد .... عیب نداره ما که میگذریم ولی خدا عاقبت باعث و بانیشو به خیر کنه...بد حقی ضایع شد ازمون....
و بعدم که امتحان شروع شد من منتظر بودم که کی بهمون کیک و ابمیوه میدن  ...تو همین فکرا بودم که یهو دیدم یه جفت کفش مردونه و یه اقایی با لباس روحانی جلوم واستاد ..... آخه امام جمعه ی محترم شهرستان چرا اومدی بالا سر من؟ من اون موقع نزدیک بود از ترس قالب تهی کنم برادر من!!!

واااااااای زیستش خیلی واسم سخت بود کل امتحانم یه طرف زیستش یه طرف ......
بعد باز عصرش که کنکور زبان بود و من اونو دیگه چیزی ازش نفهمیدم چون بیشتر سرم به خوراکیهام گرم بود
هیچی دیگه کنکورم به همین سادگی(!!!!)تموم شد و
تمام شد
و پای ما به زاهدان باز شد............





پی نوشت: نوشتن این خاطره صرفا جهت فرار از خواندن اناتومی (
)بود و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد


طبقه بندی: مناسبتی، 

تاریخ : پنجشنبه 6 تیر 1392 | 16:45 | نویسنده : الهام | نظرات
مکالمات خیام با دوس دخترش :

دوس دخترش : کجایی عجیجم ؟

خیام :
... ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

دوس دخترش : مشروب !؟ مگه تو نگفتی من نماز میخونم ؟ :|

خیام :
می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است

دوس دخترش : با کیا هستی حالا ؟

خیام :
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
با یک دو سه دلبری حوری سرشت

دوس دخترش : آدرس بده ببینم ! بیام بزنم دهنشونو صاف کنم !

خیام :
راه پنهانی میخانه نداند همه کس
جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

دوس دخترش : انقد مشروب بخور با دوستات تا بمیری !

خیام :
گر می نخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را

دوس دخترش : برووووووووو بمیرررررررررررر

خیام :
چون مُرده شوم خاک مرا گم سازید
احوال مرا عبرت مردم سازید......



طبقه بندی: طنز، 

تاریخ : چهارشنبه 5 تیر 1392 | 07:10 | نویسنده : بهــــ نــــامـــــــ | نظرات
ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﺘﺨﺼﺺ .....
ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩﻡ ﺑﺮﺱ ...
ﺩﮐﺘﺮ : ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﺸﮑﻠﺖ ﭼﯿﻪ؟؟؟
ﻣﻦ: ﺁﻗﺎﯼ ﺩﮐﺘﺮ 20 ﺗﻮﻣﻦ ﭘﻮﻝ ﻭﯾﺰﯾﺖ ﺷﺪﻩ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ
ﺑﮕﯽ ﻣﺸﮑﻠﻢ ﭼﯿﻪ!!! ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﮔﻪ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﻣﯿﺪﯼ 5 ﺗﻮﻣﻦ,
... ... ﺑﮕﻢ ﮐﺠﺎﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﺮﺩ ﭘﯿﺪﺍﺵ
ﮐﻦ !!!
ﺧﻨﺪﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﺻﻼ 10 ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﺪﻡ ﺑﮕﻮ ...
ﮔﻔﺘﻢ ﮔﻠﻮﻡ ﺩﺭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ...
ﮔﻠﻮﻡ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﺍﻭﻭﻭﻩ ﺗﺎﺑﻠﻮﺱ ﻗﻠﯿﻮﻥ
ﻣﯿﮑﺸﯽ , ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﻧﮑﺶ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﺑﺪﺑﺨﺖ ...
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﮔﻪ ﻧﮑﺸﻢ ﻫﻢ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ ﺧﺐ ,ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻫﻢ
ﻗﯿﺎﻓﺘﻪ ...
ﮔﻔﺖ : ﺍﮔﻪ ﺑﮑﺸﯽ ﺑﺎﺩﺭﺩﻣﯽ ﻣﯿﺮﯼ ....
ﮔﻔﺖﻡ: ﺍﮔﻪ ﻧﮑﺸﻢ ﺍﺯﺩﺭﺩﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ ... .ﮔﻔﺖ :ﻫﻮﺍﯼ
ﺩﻭﺩﯼ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭﺩ ﺭﻭ ﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﻩ ...
ﮔﻔﺘﻢ ﻫﻮﺍﯼ ﺻﺎﻑ ﻫﻢ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﻧﻤﯽ ﮔﯿﺮﻩ ....
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮓ ﯾﻪ ﺭﺑﻊ ﺑﺤﺚ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﭘﻮﻝ
ﻭﯾﺰﯾﺘﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ, ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ
6 ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺩﮐﺘﺮ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﺑﮑﺸﯿﻢ !!!
ﺑﻌﻠﻪ ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺧﻄﺮﻧﺎﮐﯿﻢ ﻣﻦ !!!


تاریخ : سه شنبه 28 خرداد 1392 | 23:52 | نویسنده : بهــــ نــــامـــــــ | نظرات
سلام
بچه ها لطفا فرم ارزشیابی استادارو تکمیل کنید
که خدایی نکرده بعدا مشکلی پیش نیاد
آخرین فرصتش تا آخر فردا

 

اس ام اس برای شب امتحانات


این روزها هیشکی درس نمیخواند !

شما چطور !؟




طبقه بندی: اطلاعیه، 

تاریخ : یکشنبه 19 خرداد 1392 | 13:17 | نویسنده : مهران پناهی | نظرات
سلام
بابت تاخیر در تحویل جزوات از همه عذر میخوام...
دوستانی که جزوه سفارش دادن میتونن جزواتشونو از تایپ و تکثیر فردوسی بالاتر از تقاطع معلم و دانشگاه بگیرن
سرفراز باشید


تاریخ : شنبه 18 خرداد 1392 | 17:58 | نویسنده : علی دهمرده | نظرات
بچه ها متوجه شدیم
که مادر بزرگ بهنام عزیز
فوت کرده از همینجا
از طرف همه ی همکلاسی ها
به بهنام عزیز تسلیت عرض می کنیم



تاریخ : چهارشنبه 15 خرداد 1392 | 10:42 | نویسنده : مهران پناهی | نظرات
           سلامممم به دوستان اینم یه پست جالب برای خنده
یه شعر هم میذارم تو ادامه مطلب به اقتباس از شعر کوچه فریدون مشیری

پسرا و تقلب تو امتحانا

پسرها و تقلب در امتحان - طنز

حتی اگر تجهیزاتتان را بگیرند

پسرها و تقلب در امتحان - طنز
حتی اگر تفتیش بدنیتان کردند
پسرها و تقلب در امتحان - طنز
تک تک لباسهایتان را وارسی کنند

و شما را بی دفاع مقابل برگه امتحان بگذارند



.


.



باز هم میتوانید...!!!
پسرها و تقلب در امتحان - طنز


ادامه مطلب
تاریخ : یکشنبه 12 خرداد 1392 | 12:32 | نویسنده : مهران پناهی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 18 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.